spacer

مشق شب

spacer

Friday, October 08, 2004

در کلاس روزگار
درس های گونه گونه هست
درس دست یافتن به اب و نان
درس زیستن کنار این و ان
درس مهر
درس قهر
درس اشنا شدن
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن

در میان این معلمان و درس ها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست "مرگ"
و انچه را که او درس می دهد "زندگی" است
...................
(فریدون مشیری)



Monday, October 04, 2004

اسمون بغضشو خالي مي كنه!
ادمو حالي به حالي مي كنه!

كوچه ها رنگ زمستون مي گيرند
شيشه ها بخار و بارون مي گيرند

ادما چترشونو وا مي كنن
گريه ابرو تماشا مي كنن

نمي خوان مثل درختا خيس بشن
از دل قطره ها با خبر بشن

نمي خوان بي هوا خيس اب بشن
زير بارون بمونن خراب بشن

اما تو چترتو بستي كبوتر!
زير بارونا نشستي كبوتر!

رفتي و سنگا شكستن بالتو
اومدي هيشكي نپرسيد حالتو

بعضيا دشمناي خوني شدن
بعضيا غول بيابوني شدن

بعضيا مي گن كه بارون كدومه؟
بوي نم شرشر ناودون كدومه؟

ديدي اسمون خراب شد سر ما!
غصه شد وصله بال و پر ما

حالا تو سايه نشيني مثل من
خواباي ابري مي بيني مثل من

چقدر اينجا مي خوري خون جگر
كبوتر عصاتو بنداز و بپر........ا


spacer